محمد باقر شريعتى سبزوارى

80

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

با يك‌ديگر وارد ذهن ما شده‌اند ، اين معيّت و توأم بودن هنگام ورود ، موجب وابستگى ذهنى اين دو تصور شده و عادت ذهن ما شده كه هرگاه حاتم را به يادآوريم يا نامش را بشنويم فوراً بخشندگى به ياد ما مىآيد و بالعكس ، و اين است كه در ذهن خود مىيابيم كه « حاتم بخشنده است » و خيال مىكنيم كه غير از تصور حاتم و تصور بخشندگى چيز ديگرى در ذهن وجود پيدا كرده به نام « حكم » ؛ « حاتم جواد است » . على هذا حقيقت قضيهء موجبه جز دو تصور متلازم و متداعى چيزى نيست ، پس قضيهء موجبه فقط مشتمل بر دو چيز است : موضوع و محمول . اين نظريه را عده‌اى از روان‌شناسان جديد كه حسى مذهبند انتخاب كرده‌اند . در قضيهء سالبه پنج نظريه است : الف ) قضيهء سالبه مانند موجبه ( مطابق نظريهء اوّل ) مشتمل است بر موضوع و محمول و نسبت و حكم . فرقى كه بين اين دو هست اين است كه در قضيهء موجبه همواره يك امر ثبوتى به عنوان محمول با موضوع ارتباط و انتساب پيدا مىكند و در قضيهء سالبه يك امر عدمى با موضوع انتساب و ارتباط پيدا مىكند . مطابق اين نظريه اختلاف موجبه و سالبه فقط در ناحيهء « محمول » است و حقيقت قضيهء « زيد ايستاده نيست » مساوى است با قضيهء « زيد ناايستاده است » و به اصطلاح مفاد قضيهء سالبه « ربط السلب » است . اين نظريه چندان طرف‌دارانى ندارد . ب ) قضيهء سالبه مانند موجبه ( به حسب نظريهء دوم ) مشتمل است بر سه جزء : موضوع و محمول و نسبت حكميه يا حكم . فرقى كه بين اين دو هست در ناحيهء نسبت است نه در ناحيهء محمول ، زيرا نسبت بر دو قسم است : يا ثبوتى است يا سلبى و به عبارت ديگر ، ذهن در هر مورد موضوع و محمول را با يك‌ديگر پيوند مىدهد و بين آن‌ها ارتباط برقرار مىسازد . چيزى كه هست نوع پيوند و ارتباط مختلف است : در قضيهء موجبه پيوند وجودى است و در قضيهء سالبه پيوند و ارتباط عدمى است ؛ مثلًا وقتى كه حكم مىكنيم « زيد قائم است » ، بين زيد و قيام پيوند ثبوتى و اتصالى داده‌ايم و وقتى كه حكم مىكنيم « زيد قائم نيست » ، بين زيد و قائم پيوند سلبى و انفصالى داده‌ايم و در هر دو صورت آن‌دو مفهوم را به يك‌ديگر پيوند داده و